جمعه
امروز جمعه بود و من تا ساعت ١٠ خوابيدم ولي چه خوابي هر يك ساعت بيدار شدم يا تهوع يا جيش يا دل پيچه صبحم كه گلاب به روت شدم كلي بالا اوردم باز قش كردم اميد برام كيك و شير اورد يكم خوردم ولي يه ساعت بعد دوباره بالا اوردم نهار برام ماكارني درست كرد صدام زد بينم سسش خوب شده يا نه باز چشم به غذا افتاد ،،،خلاصه كه همش در همين حال بود ساعت ٧ شب يكم بهتر بودم و يه دستي به سرو گوش خونه كشيديم البته من دست به كمر غر ميزدم اميد انجام ميداد كانالاي كولرو بستيم پنچره ها رو چسب زد خيلي كمك ميكنه در واقع بيشتر كار ها رو اميد ميكنه اميد وارم زودتر خوب بشم بتونم كارامو خودم بكنم درسته كه خيلي كمك ميكنه ولي جمع و جو كردن كار خودمه خونه بهم ريز شده تميز كاريه زنونه ميخواد.... دو روزه دلم ريواس ميخواد ولي فصلش نيست عجيبه از فكر ريواس بيرون نميام العان اب تو دهنم جمع شده چند جا هم رفت پرسيد نيست العان






جمعه 
